چرا نباید میانگین معاملات زیانده را کم کنیم؟
یکی از اشتباهات رایج میان معاملهگران این است که وقتی یک معامله وارد ضرر میشود، تلاش میکنند با خرید یا فروش مجدد در قیمتهای بهتر، میانگین قیمت ورود خود را کاهش دهند. در نگاه اول این کار منطقی به نظر میرسد؛ زیرا معاملهگر تصور میکند با پایین آوردن میانگین قیمت، فاصله تا نقطه سود کمتر میشود و احتمال جبران ضرر افزایش پیدا میکند. اما در عمل، این تصمیم اغلب نتیجهای کاملاً برعکس دارد.
کاهش میانگین در معاملات زیانده معمولاً از ترکیبی از اعتماد بیش از حد به تحلیل اولیه، سرسختی در پذیرش اشتباه و گاهی نیز تمایل به جبران سریع ضرر ناشی میشود. این عوامل باعث میشوند معاملهگر به جای پایبندی به برنامه معاملاتی خود، تصمیمهای احساسی بگیرد و ریسک معامله را افزایش دهد. در بسیاری از موارد، چنین رفتاری نه تنها باعث جبران ضرر نمیشود، بلکه زیان را چند برابر میکند.
تجربهای واقعی از میانگین کم کردن در معامله زیانده
یوهی الَم (Yohay Elam) تحلیلگر بازارهای مالی، یکی از اشتباهات بزرگ معاملاتی خود را دقیقاً در همین موضوع میداند. او توضیح میدهد که یک موقعیت خرید (Long) باز کرده بود، اما قیمت تقریباً بلافاصله وارد محدوده زیان شد. با این حال قیمت هنوز فاصله نسبتاً امنی با حد ضرر داشت و همین موضوع باعث شد تصور کند بازار ممکن است به زودی برگردد.
او تصمیم گرفت در قیمت پایینتر دوباره خرید کند تا میانگین قیمت ورود خود را کاهش دهد. از نظر او این قیمت جدید جذابتر بود و تصور میکرد اگر بازار برگردد، سود بیشتری نصیبش خواهد شد. در همان زمان نیز حد ضرر خود را کمی پایینتر منتقل کرد تا فضای بیشتری برای حرکت بازار ایجاد کند.
اما مشکل از همینجا شروع شد. با هر حرکت کوچک قیمت به سمت پایین، او دوباره همین کار را تکرار کرد؛ یعنی باز هم میانگین را کاهش داد و دوباره حد ضرر را پایینتر برد. در نهایت بازار نهتنها برنگشت، بلکه در همان محدوده باقی ماند و در نهایت به حد ضرر جدید برخورد کرد. نتیجه این شد که با وجود پایین آمدن میانگین قیمت ورود، ضرر نهایی او بسیار بیشتر از چیزی شد که در ابتدا برای آن برنامهریزی کرده بود.
چرا کاهش میانگین میتواند خطرناک باشد؟
اولین مشکل این است که یکی از اصول مهم معاملهگری این است: ضررها را سریع قطع کنید و اجازه دهید سودها رشد کنند. وقتی در یک معامله زیانده حجم بیشتری اضافه میکنید، در واقع دقیقاً برعکس این اصل عمل میکنید. به جای محدود کردن ضرر، در حال افزایش ریسک همان معامله هستید.
دومین مسئله این است که با اضافه کردن حجم به یک موقعیت زیانده، بخش بیشتری از سرمایه خود را در معاملهای قرار میدهید که از ابتدا خلاف انتظار شما حرکت کرده است. این موضوع باعث میشود سرمایه کمتری برای فرصتهای معاملاتی دیگر داشته باشید. در نتیجه نه تنها یک معامله زیانده بزرگتر میشود، بلکه فرصتهای جدید بازار را نیز از دست میدهید.
از طرف دیگر، درگیری ذهنی با یک معامله بازنده میتواند تمرکز معاملهگر را به شدت کاهش دهد. وقتی بخش زیادی از سرمایه در یک موقعیت نامطمئن قفل شده باشد، معاملهگر دائماً نگران آن معامله خواهد بود و همین مسئله میتواند باعث تصمیمهای احساسی و اشتباههای بیشتر شود.
اشتباه بزرگ دیگر: جابهجا کردن حد ضرر
در بسیاری از مواقع، کاهش میانگین با یک اشتباه دیگر همراه میشود: جابهجا کردن حد ضرر. زمانی که معاملهگر نمیخواهد ضرر را بپذیرد، به جای خروج از معامله، حد ضرر را پایینتر یا بالاتر منتقل میکند تا معامله باز بماند. این کار معمولاً ریسک معامله را به شکل قابل توجهی افزایش میدهد.
بوریس شلوسبرگ، مدیرعامل و شریک مؤسس شرکت BK Asset Management، درباره این موضوع میگوید بزرگترین اشتباهی که بارها در معاملات خود مرتکب شده، همین جابهجا کردن حد ضرر بوده است. او توضیح میدهد که این تصمیم تقریباً همیشه با اضافه کردن حجم به معامله برای «هموار کردن» قیمت همراه میشود و در نهایت به ضرری بسیار بزرگتر از چیزی که در ابتدا انتظار داشت منجر میشود.
به گفته او، بهترین توصیهای که در طول فعالیت حرفهای خود دریافت کرده این بوده است: «اولین ضرر، بهترین ضرر است.»
درس مهمی درباره نظم معاملاتی
پذیرفتن ضرر یکی از سختترین بخشهای معاملهگری است، اما در عین حال یکی از مهمترین مهارتهایی است که هر معاملهگر باید آن را یاد بگیرد. فروتنی در برابر بازار و پذیرش این واقعیت که همیشه نمیتوان درست پیشبینی کرد، میتواند از بسیاری از اشتباهات بزرگ جلوگیری کند.
براندون وندل، مربی ارشد معاملهگری در آکادمی Online Trading، تجربهای پرهزینه در این زمینه داشته است. او در اواخر دهه ۹۰ و در دوران شکلگیری حباب فناوری، تصمیم گرفت سهام شرکت کوالکام را بفروشد، زیرا معتقد بود قیمت آن بیش از حد رشد کرده و به زودی اصلاح خواهد شد.
در آن زمان او در سندیگو زندگی میکرد و دوستان زیادی داشت که در این شرکت کار میکردند و از سود سهام خود به ثروت قابل توجهی رسیده بودند. با وجود این، او مطمئن بود که بازار در نهایت اصلاح خواهد شد. بنابراین وارد موقعیت فروش شد و تصور نمیکرد قیمت سهام بتواند به اعداد بسیار بالایی برسد.
اما بازار مسیر دیگری را انتخاب کرد. با نزدیک شدن قیمت به حد ضرر، او به جای خروج از معامله، استاپ خود را پایینتر منتقل کرد تا در موقعیت باقی بماند. دلیل این تصمیم تنها یک چیز بود: او مطمئن بود که تحلیلش درست است و بازار دیر یا زود متوجه آن خواهد شد.
در نهایت شرایط به جایی رسید که دیگر قادر به تحمل زیان بیشتر نبود و مجبور شد با ضرر ۳۲ هزار دلاری از معامله خارج شود. نکته جالب این بود که کل این معامله تنها حدود ۱۵ دقیقه طول کشیده بود. اگر او از ابتدا به حد ضرر خود پایبند میماند، زیانش فقط حدود ۱۵۰۰ دلار میشد.
منطق در برابر احساسات در معاملهگری
این تجربه برای او به یک درس بسیار مهم تبدیل شد؛ درسی درباره اهمیت نظم، مدیریت ریسک و پایبندی به برنامه معاملاتی. جابهجا کردن حد ضرر یا معامله بدون داشتن استاپ معمولاً نشانهای از تصمیمگیری احساسی است.
در معاملهگری موفق، تصمیمها باید بر اساس منطق و برنامه از پیش تعیینشده گرفته شوند. احساسات ممکن است داستانهای جذابی بسازند، اما در بازارهای مالی معمولاً نتیجهای جز ضرر ندارند.
در نهایت، یکی از مهمترین اصولی که بسیاری از معاملهگران حرفهای به آن پایبند هستند این است: ضررهای کوچک را سریع بپذیرید و اجازه ندهید یک اشتباه کوچک به یک فاجعه مالی تبدیل شود.